چاقى مفرط
-
تاریخ: 1392/2/5 ساعت: 0:11
هفته ى پيش عمه فاطى اومده بود خونمون.بدبخت خيلى چاق شده بود.گفت آبم ميخورم چاق ميشم.خدا رو شکر کردم که با اين که قدر فيل ميخورم بازم خيلى رو فرمم!
بستنى!!!
-
تاریخ: 1392/2/5 ساعت: 0:07
يه چند وقتيه که هر روز وقتى از مدرسه ميام با مينا بستنى يخى ميخوريم.يعنى مدرسه است و بستنى اونم فقط يخى ميوه اى!
بچه مثبت
-
تاریخ: 1392/2/5 ساعت: 0:02
من يه دوستى دارم اسمش آى سوداس.آدم کنار اون احساس بدى پيدا ميکنه آخه خيلى ادعاى نخبگى ميکنه.همش تعريف ميکنه خودشو.امروز خواستم بگم خوبه با اين همه ادعات به جايى نرسيدى ديدم بدجور ضايع ميشه..بيخيال شدم!
انيميشن
-
تاریخ: 1392/2/4 ساعت: 23:57
من عاشق انيميشنم.به نظرم عقيده ى اشتباهيه که فقط نىنى ها انيميشن ميبينن.هرکى تو هر سنى ميتونه انيمه ببينه.من انيمه هاى پويا رو ميبينم.آريان مسخرم ميکنه ميگه اسماء بچه شده!
من و پسراى سمج
-
تاریخ: 1392/2/4 ساعت: 23:44
ديروز از مدرسه که مىاومدم يه عده پسر افتاده بودن دنبال من و دوستم کلى مزخرف گفتن.خواستم برم با کيفم بزنم تو دهنشون مينا نزاشت گفت سمج تر ميشن.هيچى ديگه..تحملشون کرديم
من و بى بى
-
تاریخ: 1392/2/4 ساعت: 23:35
امروز مامانم منو فرستاد ور دل بىبى.بىبى سرما خورده بود.من واسش کلى کار کردم.بىبى گير داده بود دختر نبايد موهاش ديده شده.منم گفتم پير که شدم چشم.بىبى هم گفت خسته نباشى!